تبليغاتX
ورودی های 84 مکانيک شريف -

ورودی های 84 مکانيک شريف

 

هجرت به درون

(نوشته­ای از محمّد موسی­زادگان)

 

باز تابستون، باز بیكاری، خواب ساعت 10، باز گرما، خونه نشینی.

بازنمره، دلشوره، اصرار، انكار، باز نمودار.

باز فوتبال، جام جهانی، ناكامی، باز علی دایی!

باز اینترنت، باز تراوشات ذهنی، باز وبلاگ.

باز دوستانی كه هنوز وبلاگ رو دنبال می­كنن، باز شرمندگی...

لازم می­دونم به خاطر غیبت طولانی­ای كه داشتم عذر خواهی كنم. امّا خُب چاره­ای نبود چون من چند ماهی بود كه دانشگاه نمی­رفتم! واسه همین هم از خیلی چیزا بی­خبرم و چیزی واسه گفتن نداشتم. نه اینكه كلا" دانشگاه نرم ها! منظورم اینه كه دیگه دانشگاه شریف نمی­رفتم. می­رفتم «دانشگاه خودمون»...

احتمالا" تعجب كردین ولی خیلی هم جای تعجب نداره چون به جز من چند نفر دیگه هم بودن كه می­رفتیم دانشگاه خودمون. جای خیلی­هاتون خالی بود. ای كاش شما هم با ما می­اومدین. البته خیلی با شریف تفاوت نداشت و از جهاتی خیلی شبیه شریف بود ولی خُب یه چیزایی بود كه باعث می­شد بین­شون تمییز بدم:

امتحانا بد نبود. در حدی بود كه خود استادا می­تونستن سؤالا رو حل كنن. وقت نمره دادن هم یادشون بود كه خودشون هم یه زمانی دانشجو بودن و خلاصه روان پریشی­های دوران طفولیت رو سر تصحیح اوراق فراموش می­كردن. TA ها سر كلاس سوتی نمی­دادن تا مجبور نشن بی­خوابی شب گذشته رو بهونه كنن كه چرا بعد از عمری كه موهاشون رو در راه علم سفید كردن، هنوز فرق بین قضیه دیورژانس و استوكس رو نمی­دونن. اگه هم یه روز با دكمه و ... باز می­اومدن سر كلاس و بچه­ها می­خندیدن، موقع دادن نمره تلافی نمی­كردن...

گروه­های همكف ابن­سینا ش [خیلی جالبه،اون­جا هم ابن­سینا داشت!!! گفتم كه شبیه شریف بود!] كار سیاسی نمی­كردن، اگه هم می­كردن شرافتشون رو فدای منفعتشون نمی­كردن و اگه هم شرافتشون رو می­فروختن هر چیزی رو وسیله رسیدن به غرض­شون نمی­كردن، اگه هم می­كردن لااقل چیزی می­گفتن و حرفی می­زدن كه باعث خنده نشه. اگه هم جایی سوتی می­دادن و باعث خنده می­شدن، اون قدر مرد بودن كه غرورشون رو زیر پا می­ذاشتن و اشتباهشون رو قبول می­كردن.

خلاصه اینكه دانشگاه خودمون خیلی بهتر بود.

حالا تصور كن از این دانشگاه دل بكنی و برگردی شریف؛ ببینی كه همه راه ها بسته است. راه های باز هم به تُركستان ختم میشه. اینه که مجبور میشی هجرت كنی□

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط یک میکانیک