تبليغاتX
ورودی های 84 مکانيک شريف

ورودی های 84 مکانيک شريف

من از این دنیا چی می خوام؟...

 

                                    دو تا صندلي چوبي ...

 شادی ... غم

امروز داشتم به چیستی این دو واژه فكر می كردم. سعی كردم براشون تعریف ارائه كنم ولی خُب ... هر چی نگاه كردم دیدم شادی، شادیه و غم، غمه! خیلی جالب بود . چیزایی رو كه عمری رو باهاشون سپری كردم نمیدونم چی ان ... ولی می شناسمشون!

سعی كردم رابطه ای بین شون پیدا كنم.

گاهی فكر می كنم كه شادی و غم هیچ نسبتی با هم ندارن و آدم می تونه شاد باشه یا غمگین. و اینا به امور روزمره بستگی داره نه به چیز دیگه. شاید به این دلیل كه گاهی با اینكه بسیار شادم ، در عین حال خیلی هم غمگینم.

گاهی فكر می كنم كه وجود آدم ظرفیت خاصی از شادی و غم داره. مجموع شادی و غم هر كس مقدار ثابتیه و این دوتا مقدار همیشه در حال نوسان هستن، زیاد شدن یكی، كم شدن دیگری رو در پی داره و اگه این تعادل به هم بخوره اوضاع طوری میشه كه باز به تعادل برسه.شاید به این خاطره كه آدم وقتی خیلی زیاد شاده ، حادثه ای اتفاق میفته كه اوضاع رو خیلی زود عوض می كنه... خیلی زود.

گاهی فكر می كنم كه اصولا" چیزی به اسم غم وجود نداره. این تصور ماست. موقعی كه خیلی شاد نیستیم ، اسم این حالت رو میذاریم غم. ولی به هر حال همیشه مقداری از شادی رو داریم، هیچ وقت این مقدار صفر نمیشه. همیشه موضوعی برای شاد بودن هست.

گاهی هم طور دیگه ای فكر می كنم. شاید تعاملات انسان ها واكنشیه كه طی اون مقدار شادی دو طرف واكنش ثابت می مونه. و یه نفر شادی خودشو به دیگری تقدیم می كنه و سخاوتمندانه غم های اونو پذیرا میشه...

شاید واقعا" این طوری باشه...شادی پایسته است□

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط یک میکانیک 

       به نام خدا         

(نوشته ای از یک رهگذر)

 

              

وقتی که تنهای تنها می شوی، وقتی که دوستانت، آنها که نیازمند یاریشان هستی، درست در حساسترین نقطه رهایت می کنند .

وقتی در دست همانها که پشتوانه و پشت گرمی محسوبشان میکردی، خنجری می بینی.

وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می خوری و تکیه گاهش می شمری، ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب جهیده است

وقتی که امواج امتحان، خاشاک دوستی های سطحی را می روبد و لجن متعفن خود خواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد.

وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد، یک ملجا و امید و پناهگاه می ماند که هیچ حادثه ای نمی تواند او را از تو بگیرد .

اگر بدانی که محبت و اشتیاق او به تو چقدر است، بند بند تنت از هم می گسلد .

او به عیسی (ع) می فرماید:

«اگر آنها که به من پشت کردند، میزان اشتیاق مرا نسبت به خویش بدانند، قالب تهی می کنند .»

حتما دانسته ای که او کیست.

پس چرا در انتها به او برسی؟! از او آغاز کن 

                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط یک میکانیک