لحظه ای با من باش...
(نوشته ای از یك میكانیك)
از اول كلاس فكرش ذهنم را به خود مشغول كرده بود، می كوشیدم كه روی كلمات استاد تمركز كنم ولی تنها نام او بود كه فضای ذهنم را آكنده كرده بود. لحظات به كندی می گذشت و شوق دیدارش لحظه به لحظه در دلم فزونی می گرفت. فاصله زیادی بین ما نبود. دیگر هیچ نمی شنیدم. تنها به او می اندیشیدم. تمام وجودم را یادش در بر گرفته بود...
عاقبت كلاس به پایان رسید. دوان خود را به در رساندم و به سویش شتافتم؛ دلم می خواست به سویش پرواز كنم ولی افسوس. احساس می كردم رنگ به رخسار ندارم و قلبم تند می زد. در راه به چند نفر تنه زدم ولی مجالی برای عذر خواهی نبود. یاد او ، عطر او و تصویر او ذهنم را پر كرده بود. با خود می اندیشیدم كه كه تا به حال بار ها تماشایش كرده ام و بار ها در آغوشش آرمیده ام ولی هنوز هم وقتی نیازم را به او احساس می كنم مشتاق تر از پیش به سویش می شتابم.
دلم چون سیر و سركه می جوشد مبادا كه به موقع نرسم . مبادا كه از من نومید شده باشد و هنگامیكه می رسم او را ببینم كه آغوشش را برای دیگری باز كرده باشد. بعد از تمام این مدت هنوز هم به او اعتماد ندارم؛ بار ها كه در آغوشم می كشد عطر كس دیگری را بر تنش احساس كردم ولی به روی خود نیاوردم ، چه بسا كه او را از دست دهم...
نا خودآگاه بر سرعت خود می افزایم . ذره ذره وجودم همچون نسیمی آرام به سویش می شتابد. عطر آشنایش را از دور احساس می كنم. اشتباه نمی كنم عطر اوست. ای كاش همه همچون او بودند . ای كاش همچون او با محبت تو را در تنگ آغوش می كشیدند و تا موقعی كه آرامش نمی یافتی رهایت نمی كردند؛ ای كاش خداوند هزاران از او می آفرید. هر بار كه ملاقاتش می كنم بر آفریننده اش هزاران سلام و درود می فرستم و او را تحسین می كنم كه : مرحبا تو را كه چه آفریدی! به یاد آن دوست شهعرم می افتم كه می گفت: هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن (حیف مصرع دومش یادم رفته!)
نزدش می رسم . در یك لحظه ، صدا ، عطر و تصویرش وجودم را فرا می گیرد. اطرافیان برایم اهمیتی ندارند بدون مقدمه خود را به آغوشش می افكنم و لحظه ای آرام می گیرم . گویی تمام غم دنیا در یك لحظه از روحم زدوده می شود. اگر از من بپرسید می گویم كه تمامی شعرا شاهكار های ادبی خویش را در چنین لحظاتی سروده اند. ناگاه صدایی از غیب می شنوم كه مرا به خود می خواند. سریع به حالت عادی بر می گردم و خود را جمع و جور می كنم...
سیفون را می كشم و الف صفر را تا دیداری دوباره فراموش می كنم!!!



