دوستی کی آخر آمد؟
(نوشته اي از مجيد حسامي)
تا حالا شده احساس کنی به یکی خیلی وابسته شدی؟ یه روز اگر نبینیش انگار یک چیزی کم داری. اگر همه ی دنیا بهت پشت کنند اون باهاته اون تحت هیچ شرایطی تو رو تنها نمیذاره. تو دنیا فقط به اون اعتماد داری .همه ی حرفهات رو با اون میزنی حرفهایی که شاید در آغوش پر مهر مادرت هم نتونی به زبون بیاری. حاضری واسش جونت رو هم بدی . روزی صد مرتبه خدا رو شکر میکنی که اون رو سر رات قرار داده آخه هر کسی همچین دوستی نداره رفیقی که هم یار گرمابه باشه هم یار گلستان!
یک جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را
من چه میکردم به عالم گر نمیدیدم تو را
آره . یک رفیق فابریک ، کسی که حتی شاید اونرو از خودت هم به قلبت نزدیکتر بدونی... ولی وای از روزی که اون هم در حقت نامردی کنه...
سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات! غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
هر بی وفایی که در حقت میشه مثل اینه که یک خنجر به قلبت نیش میزنه. اغلب این زخمها ترمیم میشن ولی زخمی که نزدیکترین کست بهت بزنه ، نه. تموم وجودتو آتیش میزنه. همه چیزتو ازت میگیره : خوشیاتو ، دوستی تو ، مرامتو و از همه مهمتر اعتمادتو. باعث میشه که به همه با عینک بدبینی نگاه کنی و هر چی سعی کنی نمیتونی دیگه نیمه ی پر لیوان رو ببینی . دیگه شعار زندیگیت رو : " مردم خوب در این جهان سایه ی همه چیز رو روشن و پاک میبینند و هر کسی خوب باشد ، در گوشه ای از آسمان بلند جای میگیرد" هم از یاد میبری. آره دیگه به چشمای خودت هم اعتماد نداری ولی آخه چرا؟
هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا میشکند؟
من به این نتیجه رسیدم که دوستی چیز خوبیه ولی این توقع که یک کسی تموم زندگیش رو به پای تو بذاره ، باهات یکی بشه ، با تو بخنده با تو گریه کنه ، حرفهاتو ، درداتو ، احساستو ، عشقت رو ، نفرتت رو درک کنه واقعا احمقانه است. خوب بالاخره حب ذات بر هر چیزی رجحان داره حتی دوستی ، محبت ، صفا و انسانیت!.عاقلانه نیست که من خودم رو به سختی بندازم تا یکی دیگه خوشحال بشه ، اینطور نیست ؟!.
پس نباید به کسی اونقدرا دل ببندی ، تا وقتی دلت رو شکست دق نکنی و بتونی به زندگیت ادامه بدی . فکر میکنم باید عادت کنیم و هر روز صبح که از خواب پا میشیم خودمون رو برای از پشت خنجر خوردن آماده کنیم!.
جانی شکسته دارم از دوستی گریزان
در باورم نگنجد بیداد از عزیزان
وایا ، ستیزه جویان با دشمنان ستیزند
آیا برادرانیم با یکدگر ستیزان؟
پی نوشت :
این چیزهایی که گفتم دلیل بر این نیست که از این شرایط و این زندگی بی روحی که با این طرز فکر بر آدم غالب میشه راضی هستم بلکه همیشه کورسوی امیدی برای پیدا کردن آدمهای با مرام در دل من روشن است و تلاش خودم رو میکنم تا اگه هستند پیداشون کنم. پس موضع خودم رو صریحا اعلام میکنم : " دوستدار دوستی"
