تجديد ميثاق
سلام دوستان
چند وقت پیش جلسه ای با هیئت تحریریه(!) وبلاگ داشتیم. [حالا خیلی سعی نكنید بفهمید كه كه كیا توش عضون ... كاریت نباشه!] و به این نتیجه رسیدیم كه وبلاگمون دیگه اون حال و هوای اولیه رو نداره ... كم كم داره تبدیل میشه به شب شعر و این حرفا... قرار شد باز مثل قدیما بنویسیم. فكر كنم هنوز قریحه ام اون قدر خشك نشده و هنوز هم میتونم اون طوری بنویسم. قرار شد چیزایی بنویسیم كه حداقل یه ربطی به دانشگاه داشته باشه. واسه همین بچه هایی كه شعر و داستان و از اینها دارن میتونن از این به بعد حرفاشونو تو قسمت نظرات بزنن. ولی توجه داشته باشن كه ظرفیت هر نظر حداكثر 2000 كاراكتره. [احتمالا اون یارویی كه برنامشو می نوشته تو قسمت Const تعریف كرده Max char=2000 !!!]
خلاصه اینكه از این به بعد یه جوری می نویسیم كه یه وقت خوانندگان این تصنیف نگن «شرم باد این پیر را...!» یه قرار دیگه هم گذاشتیم ، اینكه از این به بعد این جا رو گروهی بچرخونیم. یعنی این كه من كم كم باید جل و پلاسم رو جمع كنم و برم. و احتمالا این آخرین روزهاییه كه دارید از وجود پر بركت من (!) فیض می برید.... همون طور كه میدونید فضای دانشگاه داره امنیتی میشه و با به قدرت رسیدن گروه های فشار دیگه به صلاح نیست كه من در انظار عمومی ظاهر بشم.(احتمالا تا چند وقت دیگه ممنوع القلم میشم) ولی مطمئن باشید كه هم رزمان من این راه رو ادامه میدن تا این جنبش بالاخره به نتیجه برسه! ولی چیزی كه منو خیلی آزار میده خاطرات زیباییه كه از اینجا دارم؛ در و دیوار اینجا برای من خاطره اند،خشت خشت این بنا از روزهای خوب گذشته با من حرف میزنن... اون حیاط قدیمی باصفا ... درخت چنار كنار حوض....
[خیلی چرت و پرت گفتم. نه؟ ...به نظر شما حال من خوبه؟]
از این حرفا كه بگذریم، نمیدونم توجه كردید یا نه ولی «همه» بچه ها یه طور دیگه شدن. همه یه جورایی افسرده ان . نمیدونم چرا. فكر كنم این افسردگی مسری باشه . دیگه جمعی بزرگتر از 4 نفر وجود نداره . بچه ها كجا رفتن؟ «یاران را چه شد...؟»
شاید به خاطر فشار درس و دانشگاه و این خزعبلات باشه. كه البته خیلی بعید میدونم. چون فكر كنم كم كم داریم به وضع عادت می كنیم و درسها داره رو غلتك می افته: سامان جون كه [چاكرش برم] داره فیزیك رو میتركونه و خداییش خوب داره درس میده. تازه جدیدا رفته تو كار مثال های عملی! قراره جلسه بعد هم بند بازی كنه! ... داش سعید هم كه دیگه حرف نداره . تازگی ها هم تصمیم گرفته فرمول محیط بیضی(!) رو كشف كنه ... نقشه و پاسكال هم كه دیگه هوتوتو...
پس هر چی هست ، درس نیست. نكنه سرد شدن هوا باعث دلسردی بچه ها شده؟ به نظر شما باید چی كار كنیم تا اوضاع مثل سابق روبه راه بشه؟
نمیدونم خبر دارید یا نه، ولی خیلی ها به جمع ما حسودیشون میشه. هیچ دانشكده ای جوّ بچه های ما رو نداره... پس بیاید نذاریم این جمع از هم بپاشه.... امیدوارم كه این وبلاگ(كه به همین نیت راه افتاده) بتونه بار دیگه بچه ها رو دور هم جمع كنه... به امید روزی كه همه با هم باشیم و هیچ كس از كسی دلخور نباشه....
خدا نگهدار□
