تبليغاتX
ورودی های 84 مکانيک شريف

ورودی های 84 مکانيک شريف

  


    معارفه كنون!!!

 

 

 

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

که در این پرده  جز اندیشه ی  او نگذارم

 

سلام به همگی. دیروز(چهارشنبه) جلسه ی معارفه داشتیم. حدود شصت نفر اومدن. خداییش دمتون گرم!  رو سفیدمون کردین!  دور هم بودیم ، خوب بود دیگه! درسته که برنامه (برنامه؟؟) بی نظم بود، ولی به من یکی که خیلی خوش گذشت!  یه عده هم لطف کرده بودن و به احترام این جلسه، مدتی رو به حالت علاف سپری کرده بودن.  تشکرپاش هستیم !  ولی آخه برای چی رفتین؟  تو این چند سالی که ادای زنده ها رو درمیارم، یه چیزی رو خوب یاد گرفتم، اونم اینه که این تویی که تصمیم می گیری امروزت چه جوری بگذره. تو اگه می خواستی، می تونستی از همین جلسه ی بی نظم و بی برنامه، لذت ببری، همون طور که من و عده ای لذت بردیم. می تونستی بیشتر از این ها قاطی بچه ها بشی و چند ساعتی رو خوش باشی. این کار تمرین می خواد. ولی به زحمتش می ارزه. وقتی یاد بگیری، افسارت میاد دست خودت.(قصد توهین ندارم خدای نکرده!) خلاصه،این جلسه فقط یک استارت بود. ما اطلاعات رو مرحله به مرحله در اختیارتون می ذاریم که هنگ نکنین! اول اسم، بعد همه چی! اگه خدا بخواد، بعد از ماه رمضون یه جلسه ی دیگه هم می ذاریم که با هم بیشتر و حتی بازهم بیشتر آشنا بشیم. تا اون موقع وقت داری تمرین کنی چه جوری می تونی هر وقت اراده کردی، خوش بگذرونی!

 

حالا از این حرف ها گذشته ولی قبول كنید كه همینش هم بد نبود. برای خود من مشكلی پیش اومد (ممكنه بعضی هاتون بدونید) كه نتونستم به این جلسه كمك كنم؛ ولی از نزدیك شاهد بودم كه حداقل 10 نفر از بچه ها ، دو روز تمام دنبال كارهای این مراسم بودن. از تایپ و تكثیر و توزیع دعوتنامه ها بگیر تا ...

بیاید كلاهمون رو قاضی كنیم: به خدا ارژنگ و مازیار و ایمان و هادی و آریا و صدف و نیلوفر و سینا و محسن و رامین و ... (شرمنده از اونهایی كه اسمشون از قلم افتاد) هم مثل ما دانشجو هستند و می تونستند به جای این كارها برن دنبال درس و مشق شون.[امیدارم قبول داشته باشید كه هرعقل سالمی اینو میدونه كه این كار هیچ منفعتی برای این بچه ها نداشته] تازه برای اینكه برنامه ها ناجور نشه یه جلسه ای هم دوشنبه بود كه ما هر چقدر عقل ها مون رو می ریختیم رو هم و هی هم میزدیم و هی هم میزدیم، برنامه ای كه بشه توی داخل دانشگاه اجرا بشه و كسی گیر نده ، پیدا نكردیم.امیدوارم ماجرای معارفه چند روز پیش هوافضا و حراست رو شنیده باشید(خداییش حال میكنید؟ آمار كل دانشگاه رو دارم.نه؟) در ضمن دوستانی كه طرح قابل اجرایی داشتن می تونستند تو جلسه ما شركت كنن و طرحشون رو بگن. عیب نداره گذشته ها گذشته ولی حداقل افطاری رو نپیچونید! در پایان من هم به نوبه خودم به بچه هایی كه این دو روز زحمت كشیدن خسته نباشید میگم.

 

راستی از دوستانی هم كه در این آپدیت به قلم خسته و ناتوان من كمك كردن ، تشكر میكنم.

 

تا بعد! خدا نگهدار□

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط یک میکانیک 

 


   آدم ها، وقتي واسه ي هم ندارن !

 

من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي      عهد نابستن از آن به كه ببندي و نيايي

 

امروز اسب دواني (تربيت بدني سابق!) داشتيم. از رياضي چيزي نفهميدم. افطاري هم طبق روال چند روز گذشته چيزي نتونستم بخورم. استقلال هم باخت. تازه امروز يه جرياني پيش اومد و يه كسي يه چرت و پرت هايي گفت كه بسيار عصباني و شاكي هستم...

بعد از روز به اين گندي اومدم پاي نت و ديدم پيام ها، همون پيام هاي ديروز و پريروزه؛ 350 بازديد و 28 پيام. (البته به جز 5 پيامي كه پاك شد) يعني تقريبا به ازاي هر 12.5 بازديد 1 پيام! واقعا نميدونم چي بگم و چي كار كنم. واقعا چي ازتون كم ميشه اگه فقط يه خط بنويسيد و حضورتون رو اعلام كنيد؟ شما كه طبع شعري تون خوبه، چي ميشه دو بيت هم اينجا بنويسيد؟ از اين «من كيم؟» ياد بگيريد ؛ بيچاره با اينكه اسم نداره ولي تا اينجا فعال ترين و پايه ترين خواننده بوده [خوب شد اسمشو نميگه وگرنه مجبور بودم به پاس زحماتش يه جايزه براش بخرم!!!]

يه گله ديگه هم دارم و اون اينكه من گفتم پروفايل هاتون رو كامل كنيد تا اونهايي رو كه آي-دي هاشون ناجوره رو بشناسيم . بعد اومدم ديدم دقيقا اونهايي كه آي-دي واضح دارن ، پروفايل ها رو پر كردن! حالا خودتونو بذاريد جاي من؛ چه حسي بهتون دست ميده؟...

 

خلاصه اينكه حالم خيلي گرفته و دارم يه آهنگ غم انگيز ناك گوش ميدم. يه قسمتشو مي نويسم ، شايد تأثير گذار باشه. به اميد اينكه آپديت بعدي با حال و روز بهتري برگردم:

 

چه  حاشا  تقّه اي  بر  در  نخورده        كه  آيا  زنده اي  يا  جان  سپرده ؟

چه حاشا صحبتي، حرفي، كلامي        كه  جزء  رفته هايي   يا   نمرده ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1384ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط یک میکانیک 


... و خدا گنجی مجهول بود که در ویرانه ی بی انتهای غیب مخفی شده بود.      

 

سلام به همگی. خیلی خیلی وقت پیش، یه جایی یه شعر محشر خوندم. دلم می خواد شما هم بخونیدش:

 

 

 

مرد  سرود خوان!

این  سان   ترانه  گوی   و   خوش آواز  و   پایکوب  ،

با    گام     پرطنین   و    گران  سنگ   و   استوار  ،

آهنگ   سرزمین    که    داری    در   این    غروب  ،

اینک    که    شام    می رسد   از   راه    پر غبار  ؟

 

مرد  سرودخوان،

هیچم   نداد   پاسخ    و   در   راه    خویش    رفت.

با چشم  خسته ای  که  به  سوی  ستاره  داشت،

تا   مرز    سرزمین    طلایی    به    پیش   رفت  ...

 

 

 

 

این ، همون امیده …□

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط یک میکانیک 


   ما میتونیم.اگه بخواهیم!

سلام.طي ديروز و امروز به طرز خفن ناكي مشغول خر زني رياضي و فيزيك بودم. (البته بستگي به اين داره كه خفن رو چي تعريف كني!) و سرانجام به نتايج جالبي رسيدم كه شنيدنش بد نيست: اول اينكه به نظر من هيچ كدوم از ما درمورد فيزيك به مشكلي برنمي خوريم. به اين دليل كه فيزيك 1 چيز پيچيده اي به اون صورت نداره و همين باعث شده تا اومدن به كلاس ، توفيقي با نيومدن نداشته باشه! از طرفي 4نمره حل تمرين از حالا تضمين شده است(لااقل براي كلاس خودمون!). در مورد رياضي هم بگم كه من تمام جزوه 33 صفحه اي ام رو خوندم و متوجه شدم كه از يك روند منطقي برخورداره. و اگه ما هر هفته درس همون هفته رو بخونيم و نيم نگاهي هم به تمرين ها داشته باشيم، به مشكلي نخواهيم خورد. در مورد مثالهايي هم كه خودمون نمي تونيم حل كنيم به اين نكته توجه كنيم كه خيلي از اين مثال ها از روي كاغذ پاي تخته نوشته ميشن! پس تهمت الكي به آي كيوي خودمون نزنيم. واين كه خيلي ها قبل از ما موفق شدن از اين خوان(خان) بگذرند پس ماهم ميتونيم. چون بعيد ميدونم ما خنگ تر از اونا باشيم (منظورم اينه كه بعيده اونا باهوش تر باشن!)

بعد از تمام اين قضايا فاكتوري باقي ميمونه به اسم اميد كه اين آقا اميد ما (!) باعث ميشه تا براي جلو رفتن هميشه انرژي داشته باشيم. اصولاً اين اميده كه زندگي رو از سكون و لختي به شتاب و حركت واميداره. و اين اميده كه باعث ميشه براي رسيدن به ناشدني ها (نه لزوماً درس) تلاش كنيم. و اين اميده كه «من» ها رو به «ما» مي رسونه. و اين اميده كه از ناممكن ممكن مي سازه. و اين اميده كه دم فروبرده رو به بازدم تبديل ميكنه ...

 

 

 

خُب . حرفاي فلسفي رو بي خيال شيد، بريم سراغ خبرهاي امروز(من خودم هم آخراشو متوجه نشدم، اگه كسي چيزي فهميد به من هم بگه!!!)

طي ديروز و امروز كه درس ميخوندم به وبلاگ و گروه هم سر زدم و با چهار پنج نفر هم چتيدم(چت كردم) و تقريبا همه اونهايي كه نظردادن با برگزاري جلسه معارفه در همين هفته موافق بودن [با استقرا ميتونيم نشون بديم كه همه موافقن؛ چون به ازاي n=1 خودم موافقم و ميتوان بدون كاسته شدن از كليت مسئله، با تقريب مناسبي فرض كرد كه بقيه هم موافقن. پس حلّه!] كه البته بايد رو جزئياتش بحث كرد. واسه همين از تمام صاحب نظران دعوت ميشه كه بعد از كلاس فيزيك شنبه تشريف بيارن دفتر فعاليتها.

اردوي كوه هم به نظر [فعلا] منتفي مياد . چون تو ماه رمضون نه بهمون مجوز ميدن و نه اينكه هيچكدوم از ما حاضر نميشه پايين مجوز رو امضا كنه. بدون مجوز هم كه خودتون بهتر ميدونيد چه دردسر هايي داره!

راستي از منابع آگاه باخبر شديم كه تعداد اعضاي گروه از عدد30 تجاوز كرده. به همين مناسبت عده اي از بچه ها بدقول از آب دراومدن ! كه منتظر توضيح قانع كننده اي خواهيم بود.

در ضمن چند تا از اون عكسهايي رو كه دفعه پيش تعريف كردم ، گذاشتم تو گروه (قسمت photo) كه اگه خواستيد ميتونيد ببنيد.

يه پيام هم براي جناب «من كيم؟» دارم :اگه يه بار ديگه پيام ها تو بخوني متوجه ميشي كه سبك نوشتنت اونقدر تابلو ميزنه كه جاي هيچ شك و ترديدي باقي نميذاره. حداقل يه پيام با اسم خودت ميذاشتي كه ما ته دلمون نگيم پس اين فلاني كو؟ دوست دارم بدونم اگه بگم مثلا فلان ساعت، فلان جا ديدمت، اون وقت نظرت در اين باره چيه؟

پيام بعدي براي اون دوستيه كه نظرش پاك شد: ببين (احتمالا) برادر من، اگه اين وبلاگ رو فقط من و تو ميخونديم هيچ ايرادي نداشت. اما اينو درنظر بگير كه به جز من و تو يه عده ديگه هم دارن اينو ميخونن، پس يه سري حرمت ها نبايد شكسته بشه. اميدوارم كه از دست من ناراحت نشده باشي.

و اينكه چون من تصميم گرفتم اين هفته پسرخوبي باشم ، احتمالا فاصله بين آپديت ها زياد خواهد شد. بنابراين شما هم يه چيزي بنويسيد. ثواب داره ها ! (صرفا جهت ثوابش عرض كردم) و يه بار ديگه ميگم كه دوستان وبلاگيست ، آدرس وبلاگشون رو بدن.

 

در پايان اميدوارم هفته خوبي داشته باشيد. خدا نگهدار. (توجه كنيد كه طرز خداحافظي من به مرور داره مؤدبانه تر ميشه!!!)

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط یک میکانیک 


   دنیای قشنگیه، نه؟

سلام.امروز خيلي حرف دارم. نمي دونم از كجا شروع كنم.

نمي دونم اين مطلب رو كي بتونم تايپ كنم و كي بتونم آپديت كنم ولي الان كه اينو مي نويسم سه شنبه، ساعت حدوده 8 شبه.

وقتي از دانشگاه رسيدم خونه، خواستم بخوابم ولي از فرط خستگي خوابم نبرد! پا شدم و رفتم عكسهاي جشن ورودي ها رو ديدم. باخودم گفتم اي كاش الان اون روز بود. برق شوق تو چشماي بچه ها ديده ميشد. اي كاش الان اون روز بود! يادش به خير.

بعد از افطار، سه چهار لقمه خوردم و زود پريدم پشت كامپيوتر. هنوز تو حال و هواي عكسها بودم كه ديدم 3 تا از بچه ها به تازگي عضو گروه شده ان. تو وبلاگ هم چهار پنج تا پيام جديد ديده ميشد.ساعت ثبت آخرين پيام رو ديدم : 4 دقيقه قبل بود؛ فهميدم كه بچه ها الان پاي اينترنتن.خيلي حال كردم. نميدونيد چه كيفي ميده! بايد وبلاگ نويس باشيد تا بفهميد آدم وقتي ميره ميبينه براش پيام گذاشتن چه حالي مي كنه! الان با اينكه 3 ساعته اومدم خونه ولي دلم هواي دانشگاه و بچه ها رو كرده ...

 

خُب. بسه ديگه.خيلي از خودم احساسات در وكردم.بريم سراغ باقي كارها :

اول از تمام بروبچي كه عضو شدن و تو وبلاگ پيام گذاشتن تشكر ميكنم. دَمتون قيژ !!!

راستي يه سوء تفاهمي براي بعضي از بچه ها به وجود اومده كه لازم ديدم توضيح بدم:اون قضيه سلام كردن ربطي به اون قضيه فخرفروشي نداشت. اينا دو تا مطلب جدا بودن كه به طور اتفاقي پشت سر هم اومدن.شايد هم ايراد از من بوده كه اينا رو با هم نوشتم. واسه همين از تمام دوستاني كه احياناً ناراحت شدن، معذرت مي خوام. باور كنيد منظوري نداشتم. البته تا اونجا كه من مي دونم هيچ جاي دنيا با سلام نكردن فخرفروشي نمي كنن. پس معلوم ميشه كه ‌‌[خوشبختانه] فخر فروشي بلد نيستيد. قابل توجه جناب ‌‌‌«من كيم؟» (شما رو نميدونم ولي من فهميدم كي نوشتتش!)

نظرات باعث شد بچه ها نشون بدن كه دستي در قلم زني و نويسندگي دارن. بعضي از بچه ها هم نشون دادن كه اهل شيدايي اند و شور. بالاخره هرچي باشه « نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت/وقت رندي و طرب كردن رندان پيداست»

يكي از بچه ها آدرس وبلاگشو داده . لينكش رو گذاشتم اون بالا . حتما بخونيد (البته جاهاي نكته دار رو ناديده بگيريد!) آدمو ميبره تو حال و هواي پارسال. خيلي جالب بود ، من كه خيلي حال كردم(داش رامين بعداً با هم حساب مي كنيم!) از بقيه دوستان وبلاگ نويس هم خواهش مي كنم آدرس وبلاگشون رو بدن.

در ضمن از برو بچي كه دوست دارن مطلب بنويسن  دعوت مي كنم كه مطلبشون رو به بنده ميل كنن يا حداقل متن دست نويسش رو بدن تا خودم تايپ كنم و با اسم خودشون بذارم تو وبلاگ. به خاطر اين مسئله اسم خودم رو هم از پايين مطالب پاك كردم .

راستي سعي كنيد به گروه هم سر بزنيد يا حداقل ميل هاتون رو چك كنيد. چون كارهاي جالبي داره انجام ميگيره.

نكته ديگه اينكه حالا كه از مسئولان ما بخاري بلند نميشه، اگه دوست داشتيد خودمون ميتونيم جلسه معارفه بذاريم.

خُب ديگه آپديت امروز هم به همين سادگي تموم شد. و من اون قدر حال كرده ام كه بعيد ميدونم بتونم تمرينهاي رياضي رو حل كنم. خدا فردا رو به خير بگذرونه!

خدافظ□

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط یک میکانیک 

 


 

  الهي به اميد تو!

سلام رفقا. اول بگم كه اين وبلاگ ربطي به گروه هاي فوق برنامه از جمله دفتر فعاليت، بسيج، شوراي صنفي، انجمن علمي، نگهباني و حتي نقطه سر خط(!) نداره و يه كار خود جوشه كه قراره با بچه ها شروع كنيم. هدفش هم چيزي نيست جز آشنا كردن بچه ها باهم و ايجاد رابطه دوستانه.

 

من خودم قبل از مهر فكرهايي داشتم ولي انگيزه اي براي شروع پيدا نكردم(در ادامه بيشتر توضيح ميدم)ولي پيشنهاد برخي از دوستان ازجمله ممد آقا (كدومشون؟) باعث شد يه حركتي بكنيم. و بنده هم تجربياتم رو گذاشتم رو طبق اخلاص(ريختم رو دايره!)

ايشاالله كه حال كنيد و مورد قبول واقع بشه. موفقيت اين وبلاگ در درجه اول بستگي به خود شما داره: اگه استقبال نكنيد (مثل حالا) چيز هاي جالبي كه قراره اتفاق بيفته نمي افته. ولي اگه پي گير باشيد ممكنه بدرخشه و باعث سربلندي ورودي هاي 84 و كوري چشم حسودان و عنودان تنگ نظر  بشه. ممكنه اونقدر محبوب بشه كه پشت هر چي خمش و نامه و ... رو بزنه به خاك(اي وَل)

من امروز داشتم وبلاگ ورودي هاي 84 مكانيك دانشكده فني رو مي خوندم . بالاخره هرچي باشه اونا هم يه جورايي پسر عمو (و دختر عمو) هاي ما هستند.(مرام مكانيكيه ديگه!) جالب بود . وضعيت اونها هم خيلي شبيه ماست.يه مطالبي بود كه ديدم اگه من هم (اول به خودم بعد به شما)ياد آوري كنم بد نيست.

قضيه از اين قراره كه همون طور كه ميدونيد «ما» تقريبا 100 نفر هستيم كه به دليل همت و تلاش بالاي مسئولان در برگزاري جلسات و اردو هاي متعدد معارفه، تعداد افرادي كه مي شناسيم و با هاشون سلام عليك داريم از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نميكنه.اين يه طرف قضيه، از طرف ديگه ما خودمون هم داريم سه نقطه بازي در مياريم؛ خيلي وقتها ميشه كه تو دانشگاه از كنار هم رد مي شيم و حتي يه سلام خشك وخالي رو از هم دريغ مي كنيم . به قول اون دوستمون اگه به يكي سلام كني حداقلش اينه كه سري بعد اون مجبور ميشه به تو سلام كنه . نمي خوردت كه!!! يه نكته ديگه اينكه بابا به خدا هم كلاسي هاي ما به اندازه ما(و شايد بيشتر) مخ هستند كه تونستن قبول بشن ، پس دليلي براي اينكه خودمونو جلوشون بگيريم و فخرفروشي و فضل فروشي كنيم وجود نداره.

فرض كنيم رفيقمون تو يه درسي كميتش لنگ ميزنه (!) چه ايرادي داره اگه دستشو بگيريم؟ شايد يه جايي هم اون دست مارو گرفت؟... چند روز پيش پاي صحبت يكي از بچه هاي دكترا بودم .ميگفت اين جا مثل دبيرستان نيست كه فقط شاگرد اول ها رو بورس باشن. اصولا معدل خيلي مهمتر از شاگرد اوليه. ممكنه كلاسي 40 دانشجو داشته باشه و هر 40 تاشون تاپ باشند. پس دليلي براي رقابت منفي باقي نمي مونه...

 

حقيقت اينه كه اين وبلاگ گرچه در ابتدا تفنني و براي پر كردن اوقات فراغت به نظر ميرسه (كه همينش هم بد نيست) ولي در آينده ميتونه حتي تو زمينه هاي درسي هم دست مارو بگيره . جالبه بدونيد بچه هاي مكانيك 84 دانشگاه تهران از طريق وبلاگ شون سوالات فيزيك رو بين خودشون تقسيم ميكنن و بعد از ترجمه در اختيار بقيه قرار ميدن . مگه ما چي مون از اونا كمتره؟

 

حالا شما بايد چي كار كنيد؟

كمترين كاري كه ميشه كرد اينه كه حداقل به وبلاگ سر بزنيد و ما رو سر افراز كنيد و چراغ اين وبلاگ رو روشن نگه داريد (تعداد بازديد ها در اون عدد بالايي نشون داده ميشه). فكر نكنم اين كار وقت زيادي ازتون بگيره چون تا سايت دو قدم بيشتر فاصله نيست . ببينيد ، من خودم يه 84 اي هستم و مبتلا به مرضي به اسم رياضي عمومي ، ولي با اين حال براي اين وبلاگ وقت مي ذارم . پس كمبود وقت نميتونه بهونه مناسبي باشه. در ضمن در صورت شلوغ بودن سايت ميتونيد از سايت بعضي دانشكده ها كهPassword  ندارن هم استفاده كنيد(مثل م.شيمي)

كار ديگه اينه كه به دوستاتون هم بگيد كه بيان به وبلاگ سر بزنن (و عضو گروه بشن ) و اگه كسي از دوستان كار با اينترنت رو بلد نيست ، دستش رو بگيريد ببريد سايت و يادش بديد . ممكنه جاي ديگه اي اون دست شما رو بگيره. به اين نكته هم توجه كنيد كه هيچ كدوم از ما ها به طور مادرزادي اينترنت باز نبوده ايم .

كار ديگه كه خيلي مهمه اينه كه حتما نظر بديد (تا حضورتون رو اعلام كنيد). اگه مخالف يا موافق موضوعي هستيد بگيد. يا اينكه چيزي از قلم افتاده يادآوري كنيد.در ضمن چون هنوز با هم آشنا نيستيم اسم و فاميل تون رو كامل بنويسيد و اگه مطلب خاصي داشتيد كه مي خواستيد بقيه بدونن ميتونيد به ايميل اين حقير كه در بالاي صفحه ديده ميشه بفرستيد تا چاپ بشه.

در ضمن يه گروه ياهو هم زده شده كه اطلاعيه اش رو حتما سر كلاس ديديد. كه بچه ها مي تونن(يعني بايد) عضو بشن تا تبادل ايميل و اطلاعات داشته باشن.

 

خب. ديگه چيزي به نظرم نمي رسه . آپديت اول خيلي طولاني شد . مي دونم كه سر شما رو هم درد آوردم.

راستي ماه رمضون چند روزه كه از راه رسيده. بيايد براي همديگه و به خصوص براي رياضي 1 دعا كنيم.

 

حتما نظر بديد . سلام هم يادمون نره! تا آپديت بعدي باي باي□

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط یک میکانیک